جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

867

تحفة الملوك ( فارسى )

دينى او به سوى او اعتذار بجويد و او قبول نكند ، پس بر او مثل گناه عشار است . « 1 » و اگر الى آخر الامر همين حالت را دارد ، پس اگر كه مقاطعهء او را بنمايد عيب ندارد . و بايد كه دعا از براى او به خير و خوبى ، در حيات و ممات او ، بنمايد كه هرچيز كه از براى خودش مستجاب نمىشود هرآينه در حق او مستجاب مىگردد ، و از براى خودش مثل آن‌چه را كه از براى او خواسته است يا دو مثل آن يا يك صد هزار برابر آن ، بنابر اختلاف روايات ، مىباشد . « 2 » و بايد كه در محبت و دوستى ثابت‌قدم و وفادار باشد با او و با اهل و عيال و اخوان او ايضا ؛ چون‌كه رعايت نمودن احوال متعلقان صديق و حبيب ، اوقع در دل صديق و ادلّ بر شدت شفقت و محبت است . و در وقتى كه جناب پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله نهايت اقبال و توجه و تفقد را بالنسبة به عجوزه‌اى كه در خدمت آن جناب آمده بود فرمودند و چون‌كه بيرون رفت ، عايشه عرض نمود كه اين همه تفقد و اقبال بالنسبة به اين عجوزه فرمودى ، پس فرمودند كه « انها كانت تاتينا ايام خديجه و ان كرم العهد من الايمان » « 3 » ؛ يعنى اين عجوزه سابق بر اين و در ايام حيات خديجه مىآمد در نزد ما و به درستى كه خوبى عهد و ثابت قدم بودن بر طريقهء وفا از جملهء ايمان است . و بدان‌كه حقيقت وفا آن است كه حالات اين‌كس در ظاهر و باطن و در غياب و حضور بالنسبة به حبيب خود يك‌سان باشد ، و در باطن و در غياب ، كمتر از ظاهر و حضور نباشد ، و بيشتر بودن از كمال وفا است . و بايد كه حال او بالنسبة به حبيب خود در حال ارتفاع قدر و علو منصب و زيادتى جاه و آبروى او تغيير نكند ، بلكه بايد زياد شود و او را در قدر و جاه خود شركت دهد . و بايد كه در اوقات سرور خود و خوردن طعام لذيذ و حاضر شدن مواقع نزهت و امثال آن از او تفرد ننمايد ، و در فراق او مستوحش و در لقا و وصال او مستبشر باشد ، و در حاجات او و جلب منفعت از براى او و دفع مضرت از او ، او را مساعدت بنمايد ، مگر در آن‌چه مخالف

--> ( 1 ) . مشكاة الانوار ، ص 229 ، باب العفو ، با اندكى اختلاف ؛ ابن ماجه ، سنن ، ج 2 ، ص 1225 ، رقم 3718 ؛ إتحاف السادة المتّقين ، ج 6 ، ص 232 ؛ احياء علوم ، ج 2 ، ص 185 و محجة البيضاء ، ج 3 ، ص 339 . ( 2 ) . ر . ك : وسائل الشيعه ، ج 7 ، ص 110 به بعد ، باب 42 من ابواب الدعاء . ( 3 ) . المستدرك على الصحيح للحاكم ، ج 1 ، ص 15 و 16 ؛ احياء علوم ، ج 2 ، ص 187 ؛ محجة البيضاء ، ج 3 ، ص 342 و إتحاف السادة المتّقين ، ج 6 ، ص 235 .